آمیتیس بانوآمیتیس بانو، تا این لحظه: 14 سال و 5 ماه و 1 روز سن داره

آمیتیس گل سرخ مامان و بابا

320. تولد دو سالگی

چند دقیقه ی دیگه 2 سالت تموم میشه عروسک :* دیشب برات یه مهمونی گرفتیم که قرار بود خودمونی باشه یهو خودشونی شد :) مامانی پیشنهاد داد دماوند باشه مهمونی که کاش خونه ی خودمون بود :( چون چند روز تعطیلی بود عمه و مریم هوس کرده بودن بیان اینجا و از اونجایی که بابا براش مهم نیست من مهمونی دارم گفته بود بیان :( هیچی دیگه کلا برنامه هام قر و قاط شد ... بعد اینجا ظرف و ظروف درست و به اندازه نیست ... حیاط رو هم که داشتن موزاییک میکردن نصفش درست شده بود نصفش نه ! اصن یه وضعی بود :( خلاصه اصلا از مهمونی راضی نبودم ... راستی عمو مسعود بالاخره اومد هااا ... ولی عمه رفت خیار گوجه ها رو آب بده :) سه شنبه مامانبزرگه اومد کمک ما ... هیچی دیگه ناهار خورد ...
15 خرداد 1393

150.تولدت مبارک :*

امروز 7:45 صبح آمیتیس من بدنیا اومد:* اینم تولد کوچولویی که برات گرفتیم:*   یه کم ته دیگ ماکارونی سوخت! ببخشید دیگه! عجله ای دم ش کردم اینجوری شد:( اینم کیک که با اینکه از ظاهرش خیلی راضی نبودم ولی خوشمزه بود:) این کادوی مامانی و بابایی:* این کادوی مامانبزرگه:* این کادوی دایی افشین اینا:* اینم کادوی خاله مهسا اینا:* اینم آمیتیس و آنیتا :* اینم با بابا مرتضی:* دست همه ی کسایی که اومده بودن درد نکنه:* لطف کردین بهمون:* مامان و بابا هم چون تعطیلات بود هنوز چیزی نخریدن ... ایشالا به زودی :* ...
15 خرداد 1392
1